محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4475

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را بانگ زد كه از مقدمه و دو پهلو و دنباله سوى وى شتافتند و از هنگام برآمدن روز تا پسينگاه با حريفان نبرد كردند . گويد : سكسكى با يكى از يكه سواران بنى سلم مقابل شد كه به همديگر ضربت زدند مرد سلمى او را از اسب بينداخت و براى دستگيرى وى پياده شد . يكى از مردم بنى تميم نيز كمك داد و او را به اسارت پيش مروان آوردند كه ايستاده بود و گفت : « حمد خداى كه مرا بر تو تسلط داد كه از دير باز مزاحم ما بودى . » گفت : « مرا نگهدار كه يكه سوار عربم . » گفت : « دروغ گفتى ، آنكه ترا آورده در سوارى ماهرتر از تو است . » گويد : آنگاه بگفت تا او را به بند كردند . از جمله كسانى كه همراه با وى ثبات آورده بودند نزديك به شش هزار كس كشته شده بود . گويد : ثبيت و كسانى كه با وى به هزيمت رفتند جان بردند و چون پيش سليمان رسيدند برادر خويش سعيد بن هشام را در شهر حمص جانشين كرد و چون مىدانست كه تاب مقابله با مروان ندارد سوى تدمر رفت و آنجا مقام گرفت . گويد : مروان سوى حمص آمد و مدت دو ماه آنجا را محاصره كرد و هشتاد و چند منجنيق به اطراف شهر نصب كرد و شب و روز بر آنها سنگ باريد . در اين اثنا مردم شهر هر روز برون مىشدند و با وى نبرد مىكردند و گاه مىشد كه به اطراف اردوگاه وى شبيخون مىزدند و به جاهايى كه اميد داشتند خلل و فرصتى در آن بيابند حمله مىبردند و چون بليه بر آنها استمرار يافت و با زبونى دمساز شدند از مروان خواستند امانشان دهد و سعيد بن هشام را با دو پسرش عثمان و مروان و يكى به نام سكسكى كه به اردوگاهشان حمله مىبرده بود و يك حبشى كه مروان را دشنام مىداده بود و افترا ميزده بود به دو تسليم كنند و مروان اين را پذيرفت .